جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

9-خیلی خوشقدمی مادررررر جوووون

1391/11/14 19:30
نویسنده : 💚رستا💙
1,008 بازدید
اشتراک گذاری

همین الان بابات زنگ زد عزیزم ،هنوز اشکام بند نیمده کوشولوی خودم ، ،وقتی بهم گفت که امتحانای ترم اول دانشگاش رو خیلی خوب داده یهو گریم گرفت !!!!! باورت میشه عزیزم ؟؟ اصلا فکر نمیکردم به این راحتی قبول بشه ترم اول رو!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عشقم بهت تبریک میگم بابت این بابای با پشته کارت خیلی خوشحالم آخه عزیزه دلم درس خوندن تو ی کشور دیگه اونم به ی زبون دیگه اونم تو دانشگاه پزشکی اصلا کار راحتی نیست ، حتا خود اونجائی ها هم با وجود زبان مادری و خیلی امکانات راحت به این آسونی قبول نمیشن ....  اما بابا جونت گل کاشته، دست گلش دارد نکنه ، همینجا بهش میگم که کارش عالی بود و ما بهش افتخار میکنیم 

 

 

سخنی با شوشو :
عزیزممممممممممممممممممم خیلی دوست دارم ممنونم که با این پشته کارت ، از پس  امتحانات با موفقیت بر امدی، میدونم که به خاطر من و شرایطم همش نگران بودی و استرس داشتی ،  میدونم که جای زندگیت اونجا خیلی راحت نیست ، میدونم که واست سخته که تنها توی غربت باشی ، میدونم که دلت خیلی واسمون تنگ میشه ، عزیزم ، میدونم که همه ی تلاشتو میکنی تا بهم ثابت کنی که قولت قوله،که بهترینی ..... خیلی دوست دارم ، پدر و مادرم ی روزی میفهمن که انتخاب تنها دخترشون هیچ وقت اشتباه نبوده . ، همیشه بهت افتخار میکنم Myspace Glitter Icon

 

بابایی منم خیلی دوفست دالم !!! (نینیتم دریاب .....)

 

 

 

نینیه نازم میبینی ، میبینی فندوق مامان ،......

اینا همش به

خاطر قدم مبارک توئه!!!!!!

خیلی خوشقدمی قربونت برم   .،
عاشقتم خوشقدم من ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان فتانه
14 بهمن 91 23:14
سلام عزیزم من کل داستانتو خوندم..کلی تعجب کردم چطوری وقتی باکره بودی باردار شدی؟حتما به ما سر بزن


سلام مامان فتانه جون ، خودم و خونوادم و شوشو ۱۰۰ برابر شما تعجب کردیم ، میتونی جوابشو از سایت دکتر رهام در بیاری ، (سایت پزشکی برای بارداری و جلوگیری از بارداری و....) فقط میتونم بگم ک تقریبا مثل یک معجزه بود ، اومدن نینی ،موندنش تو دلم و.....
ما چون تو دوران نامزدی بودیم ، نمیتونستیم که کامل باهم باشیم یعنی دخول ممنوع بود ، و رسمه یشتر ایرانیا هم همینه ، تا اینکه رفتیم مسافرت و ۳ شب کلا باهم بودیم که از شانس من ان ۳ شب زمان تخمک گذاریم بود ، و منی هم روی دهانه ی واژن ریخته شد و سری هم پاکش کردیم با دستمال واسه همین اصلا فکر نمیکردیم که این اتفاق بیوفته ، شوشو میگفت مردم چند سال تلاش میکنن نتیجه نمیده اون وقت تو هنوز هیچی نشده چجوری میخائی باردار بشی خیالت راهتتتتتت، نگران نباش ، اما هفته ی بد که تست دادم دیدم که این اتفاق در کمال ناباوری افتاده واسه همین هول کردم و رفتم تو فکره سقط و ....، اما آخر سرش عاشق این مهمون ناخونده شدم که امدنش شکله معجزه بود ، و خدا میخواست که بمونه ، حالا بماند که چقدر زجر کشیدم ، اما با همه ی اینا خوشحالم ، خوشحالم که دارم مادر میشم ، هر چند خیلی دور از انتظار بود ، عاشقه این نینی عجیب غریبمم
زهره
15 بهمن 91 1:36
سلام مامان کوچولو
چه وب خوشگلی
وقتی کد نظر نمیاد قبل از تایپ.باید چند بار enterبزنی تا کد دیده بشه بعد تایپ کنی یا کلید f5رو چند بار بزنی میاد
بهت دوباره سر میزنم تا با هم در باره تهوعت صحبت کنیم


واااااااااااااااایی مامان زهره چقدر از این که اومدی خوشحالم،فکر نمیکردم که به این زودی جواب بدی ، اما از اینکه بازم به فکرمی واقعا ممنونم ، وقتی ی خانوم دکتری مثل تو کنارمه دیگه از چی باید بترسم ، میخواستم زودتر از اینا بهت پیغام بدم اما میدونستم که خیلی سرت شلوغه واسه همین هم گفتم که مزاحم نشم اما دیگه بیشتر از این طاقتم نشد ... خیلی خوشحالم که اومدی